پرینت

هوش‌مصنوعی و استقلال فناورانه ایران - اکونیوز

on .

هوش‌مصنوعی و استقلال فناورانه ایران - اکونیوز

در دهه‌های گذشته، تجربه ایران در حوزه‌هایی چون انرژی، صنایع دفاعی و زیست‌فناوری نشان داده است که استقلال فناورانه نه با واردات فناوری و نه با مصرف صرف محصولات پیشرفته به دست می‌آید، بلکه حاصل تسلط نسبی بر حلقه‌های حیاتی یک زنجیره ارزش است. در جهان امروز، هوش‌مصنوعی به یکی از مهم‌ترین این زنجیره‌ها تبدیل شده است؛ زنجیره‌ای که از داده آغاز می‌شود، از زیرساخت محاسباتی عبور می‌کند، به توسعه مدل‌ها و الگوریتم‌ها می‌رسد و در نهایت در کاربردهای متنوع اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی متجلی می‌شود. هر کشوری که بتواند در این مسیر، نقاط کلیدی را در اختیار بگیرد، نه‌تنها در حوزه فناوری، بلکه در عرصه قدرت نرم و سخت نیز دست بالا را خواهد داشت.

ایران از نظر سرمایه انسانی، پیشینه علمی و تجربه مواجهه با محدودیت‌های خارجی، ظرفیت‌هایی دارد که می‌تواند آن را به بازیگری جدی در این عرصه بدل کند، اما در عین حال، چالش‌های ساختاری، نهادی و زیرساختی نیز وجود دارد که اگر برطرف نشوند، همین فناوری می‌تواند به عاملی برای تعمیق وابستگی تبدیل شود. از سوی دیگر، هوش‌مصنوعی صرفاً یک مسئله فنی نیست؛ با عدالت اجتماعی، تنظیم‌گری، اعتماد عمومی، آینده نسل جوان و حتی روایت تاریخی و رسانه‌ای کشور گره خورده است. به همین دلیل، بحث درباره جایگاه ایران در این حوزه، تنها یک گفت‌وگوی تخصصی میان مهندسان نیست، بلکه پرسشی راهبردی درباره مسیر توسعه و نوع حکمرانی در دهه‌های پیش‌رو است.

در آستانه موج تازه‌ای از تحولات جهانی در هوش‌مصنوعی، اکنون زمان آن است که بدون اغراق و بدون ناامیدی، واقع‌بینانه بررسی کنیم ایران در کدام بخش‌های این زنجیره تولیدکننده است، در کدام بخش‌ها وابسته باقی مانده، چه فرصت‌هایی پیش روی کشور قرار دارد و چه تهدیدهایی می‌تواند آینده را تحت تأثیر قرار دهد.

در این زمینه با مهدی طریقت، رئیس اندیشکده و پردیس هوش مصنوعی و زیست مجازی به گفت‌وگو نشستیم که در ادامه حاصل آن را می‌خوانید:

هوش‌مصنوعی و استقلال فناورانه ایران - اکونیوز

ایسنا- با توجه به تجربه ایران در توسعه فناوری‌های راهبردی، هوش‌مصنوعی تا چه اندازه می‌تواند به تحقق «استقلال فناورانه» کمک کند؟ به‌طور مشخص، امروز ایران در زنجیره ارزش هوش‌مصنوعی(از داده و زیرساخت تا مدل و کاربرد) در کدام بخش‌ها تولیدکننده و در کدام بخش‌ها همچنان وابسته است؟

اگر بخواهیم واقع بینانه و بدون شعار به موضوع نگاه کنیم، باید ابتدا یک سوءتفاهم رایج را کنار بگذاریم؛ هوش‌مصنوعی ذاتاً استقلال فناورانه تولید نمی‌کند؛ بلکه می‌تواند آن را تقویت یا تضعیف کند، بسته به این‌که کشور در کدام حلقه از زنجیره ارزش آن ایستاده باشد.

در تجربه ایران، از انرژی هسته‌ای تا صنایع دفاعی و زیست‌فناوری، هر جا که زنجیره حیاتی فناوری تا حد قابل قبولی در داخل کنترل شده، استقلال معنا پیدا کرده است؛ و هر جا که تنها مصرف‌کننده خروجی بوده‌ایم، حتی با بومی‌سازی‌های ظاهری، وابستگی پابرجا مانده است. هوش‌مصنوعی نیز از همین قاعده تبعیت می‌کند. در زنجیره ارزش هوش‌مصنوعی، می توان چهار لایه اصلی را تفکیک کرد؛ داده، زیرساخت محاسباتی، مدل و الگوریتم و کاربرد. موقعیت ایران در هر یک از این لایه ها متفاوت و ناهمگون است.

در لایه کاربرد، ایران امروز بیش از هر جای دیگر این زنجیره، نقش تولیدکننده دارد. طیف وسیعی از شرکت‌ها، تیم‌های دانشگاهی و استارتاپ‌ها در حوزه‌هایی مثل پردازش زبان فارسی، بینایی ماشین برای صنعت، کشاورزی، سلامت، نظارت شهری و خدمات دولتی فعال‌اند. این بخش کمترین وابستگی را دارد، چون دانش مسئله بومی است و نیاز به مالکیت کامل فناوری‌های پایه ندارد. بسیاری از پروژه‌های AI در ایران دقیقا در همین لایه متوقف می‌شوند؛ یعنی استفاده خلاقانه از ابزارهای موجود برای حل مسائل داخلی. در این سطح، مزیت اصلی ایران دانش مسئله است؛ یعنی شناخت دقیق نیازها و زمینه‌های داخلی. به همین دلیل، وابستگی در این لایه کمتر است و می‌توان گفت ایران در این بخش، بازیگر فعال و نه صرفاً مصرف‌کننده است. البته این تولید، بیشتر کاربردمحور است تا فناوری‌محور.

در لایه مدل و الگوریتم، وضعیت دوگانه است. از نظر دانش نظری، نیروی انسانی و توان طراحی الگوریتم، ایران از نظر سرمایه انسانی، توان نظری و مهارت‌های الگوریتمی، کمبود بنیادین ندارد و حتی در برخی حوزه‌ها ظرفیت رقابت علمی دیده می‌شود، اما وقتی بحث به مدل‌های بزرگ‌مقیاس، مدل‌های مرجع و زیرساخت‌بر می‌رسد، وابستگی آشکار می‌شود. توسعه چنین مدل‌هایی بدون دسترسی پایدار به داده انبوه و توان محاسباتی عظیم عملاً ممکن نیست. در نتیجه، ایران در این لایه بیشتر در موقعیت تطبیق‌دهنده و بومی‌ساز محدود قرار دارد تا تولیدکننده مستقل. این سطح از استقلال، شکننده و به‌شدت وابسته به شرایط بیرونی است.

در لایه زیرساخت محاسباتی، وابستگی تقریباً کامل است. سخت‌افزارهای کلیدی، از پردازنده‌های گرافیکی پیشرفته گرفته تا شتاب‌دهنده‌های تخصصی هوش‌مصنوعی، خارج از زنجیره تأمین داخلی قرار دارند. تحریم‌ها، محدودیت‌های تجاری و هزینه‌های بالا، این وابستگی را تشدید کرده است. بدون زیرساخت محاسباتی مستقل یا دست‌کم پایدار، صحبت از استقلال فناورانه در هوش‌مصنوعی بیشتر شبیه یک گزاره آرمانی است تا یک راهبرد اجرایی، اما شاید بحرانی‌ترین و کمتر دیده‌شده‌ترین لایه، داده باشد. ایران از نظر داده خام بالقوه کشوری غنی است؛ جمعیت بزرگ، نظام اداری گسترده و انبوه داده‌های عمومی و تخصصی. با این حال، فقدان حکمرانی داده، نبود سیاست‌های شفاف دسترسی، مالکیت و اشتراک‌گذاری و قفل شدن داده‌ها در نهادهای مختلف، باعث شده این سرمایه عظیم عملاً بلااستفاده بماند. در این لایه، مسئله فنی نیست؛ مسئله نهادی و حکمرانی است. داده که در جهان امروز منبع قدرت است، در ایران به منبع انسداد تبدیل شده است. در نتیجه، هوش‌مصنوعی هوش‌مصنوعی می‌تواند به استقلال فناورانه ایران کمک کند، اما تنها در صورتی که استقلال به‌درستی تعریف شود؛ نه به‌عنوان خودکفایی کامل، بلکه به‌عنوان توان کنترل حلقه‌های حیاتی تصمیم‌سازی و فناوری. امروز ایران در لایه کاربرد نسبتاً مستقل، در لایه مدل نیمه‌وابسته، در زیرساخت به‌شدت وابسته، و در لایه داده دچار بحران حکمرانی است. اگر این نبود توازن اصلاح نشود، هوش‌مصنوعی در ایران بیش از آن‌که موتور استقلال باشد، به ابزاری برای افزایش بهره‌وری محدود در چارچوب وابستگی‌های موجود تبدیل خواهد شد؛ همان مسیری که در برخی دیگر از فناوری‌های نوظهور نیز تجربه شده است.

ایسنا- در آستانه موج جدید انقلاب جهانی هوش‌مصنوعی، جایگاه ایران را در مقایسه با کشورهای منطقه چگونه ارزیابی می‌کنید و مهم‌ترین فرصت‌های راهبردی و تهدیدهای ساختاری پیش‌روی کشور چیست؟

صریح بگویم، ایران امروز در هوش‌مصنوعی نه عقب‌مانده مطلق است و نه پیشرو؛ بلکه در یک نقطه حساس و تعیین‌کننده ایستاده است. نقطه‌ای که می‌تواند به سکوی جهش تبدیل شود یا به محل تثبیت عقب‌ماندگی راهبردی. در مقایسه با کشورهای منطقه، تفاوت مسیرها کاملاً روشن است. کشورهایی مثل امارات و عربستان با سرمایه‌گذاری سنگین و اتصال مستقیم به شرکت‌های بزرگ جهانی، بیشتر در حال تبدیل شدن به مصرف‌کنندگان پیشرفته هوش‌مصنوعی هستند؛ یعنی از فناوری استفاده می‌کنند، اما مالک لایه‌های قدرت آن نیستند. ترکیه تلاش کرده بخشی از زنجیره تولید را در داخل نگه دارد، اما ایران مسیر متفاوتی دارد؛ نیروی انسانی قوی و دانش عمیق، اما با گره‌های جدی نهادی و زیرساختی.

دقیقاً به همین دلیل است که رهبر انقلاب با صراحت هشدار می‌دهند که (در مسئله‌ هوش‌مصنوعی، بهره‌بردار بودن امتیاز نیست؛ این فنّاوری لایه‌های عمیقی دارد که باید بر آن لایه‌ها مسلّط شد.) این جمله ناظر به یک واقعیت مهم است؛ در هوش‌مصنوعی، استفاده از ابزارها، حتی در مقیاس گسترده، به معنای قدرت نیست. قدرت در لایه‌های زیرین است؛ جایی که داده، زیرساخت محاسباتی، مدل‌ها و منطق تصمیم‌سازی شکل می‌گیرد. اگر این لایه‌ها در اختیار دیگران باشد، حتی پیشرفته‌ترین کاربردها هم در نهایت وابسته‌اند.

فرصت راهبردی ایران دقیقاً همین‌جاست. کشور از نظر نیروی انسانی، مسائل بومی پیچیده و ظرفیت علمی، امکان ورود به لایه‌های عمیق‌تر را دارد؛ چیزی که بسیاری از کشورهای منطقه فاقد آن هستند، اما در مقابل، تهدیدهای ساختاری هم جدی‌اند؛ بحران داده، وابستگی زیرساختی، نهادسازی ناقص و بی‌ثباتی سیاست‌ها. این‌ها مسائلی نیستند که با نوشتن سند یا راه‌اندازی چند پروژه حل شوند. نتیجه این وضعیت روشن است. اگر به توصیه رهبر انقلاب عمل شود و تمرکز کشور از مصرف هوش‌مصنوعی به تسلط بر لایه‌های عمیق آن منتقل شود، ایران می‌تواند در موج جدید، به یک بازیگر اثرگذار منطقه‌ای تبدیل شود، اما اگر این هشدار نادیده گرفته شود، حتی استفاده گسترده از AI هم ما را از یک واقعیت نجات نمی‌دهد؛ وابستگی فناورانه، فقط هوشمندتر می‌شود، نه کمتر.

ایسنا- هوش‌مصنوعی بالقوه می‌تواند به تقویت عدالت اجتماعی یا بالعکس، به تعمیق نابرابری‌ها منجر شود؛ با توجه به سیاست‌ها، سطح دسترسی و زیرساخت‌های فعلی در ایران، به نظر شما کدام مسیر محتمل‌تر است و چرا؟

با وضعیت فعلی، اگر صادقانه نگاه کنیم، مسیر محتمل‌تر در کوتاه‌مدت، تعمیق نابرابری است، نه کاهش آن؛ نه به‌خاطر ذات هوش‌مصنوعی، بلکه به‌خاطر نحوه استقرارش در ایران. هوش‌مصنوعی ذاتاً برابرکننده نیست؛ تکثیرکننده وضعیت موجود است. اگر داده، زیرساخت و قدرت تصمیم‌گیری در دست گروه‌های محدود باشد، AI همان نابرابری را هوشمندتر و پنهان‌تر بازتولید می‌کند. امروز در ایران، دسترسی به داده‌های باکیفیت، توان محاسباتی و حتی امکان استفاده مؤثر از AI، نامتوازن است؛ میان مرکز و پیرامون، میان نهادهای بزرگ و کسب‌وکارهای کوچک و حتی میان شهروندان. در چنین شرایطی، هوش‌مصنوعی بیشتر به نفع کسانی کار می‌کند که از قبل دسترسی، سرمایه و اتصال نهادی دارند. نتیجه‌اش می‌شود خدمات بهتر برای گروه‌های برخوردارتر و تصمیم‌های الگوریتمی که بدون شفافیت، می‌تواند به حذف یا نادیده‌گرفتن گروه‌های ضعیف‌تر منجر شود؛ از نظام رفاه گرفته تا اعتبارسنجی، آموزش و حتی توزیع خدمات عمومی. البته این تنها مسیر ممکن نیست. اگر سیاست‌گذار به‌طور آگاهانه، داده عمومی، زیرساخت مشترک و نظارت انسانی پاسخ‌گو را مبنا قرار دهد، هوش‌مصنوعی می‌تواند ابزار کاهش تبعیض و افزایش عدالت باشد، اما این اتفاق خودبه‌خود رخ نمی‌دهد. هوش‌مصنوعی نه ناجی عدالت است و نه دشمن آن؛ آینه حکمرانی است. با مدیریت نابرابر، نابرابری را عمیق‌تر می‌کند؛ با مدیریت عادلانه، می‌تواند به ابزار عدالت تبدیل شود. مسیر را سیاست تعیین می‌کند، نه الگوریتم.

هوش‌مصنوعی و استقلال فناورانه ایران - اکونیوز

ایسنا- با توجه به نقش حاکمیت در سیاست‌گذاری و تنظیم‌گری، خلأهای اصلی چارچوب‌های حقوقی و نهادی هوش‌مصنوعی در ایران چیست و نبود مقررات شفاف چه پیامدهایی می‌تواند برای جامعه، اقتصاد و اعتماد عمومی داشته باشد؟

مسئله اصلی هوش‌مصنوعی در ایران نبود قانون به معنای مطلق نیست، بلکه نبود چارچوب روشن، قابل اجرا و پاسخ‌گو است. امروز با انبوهی از اسناد، آیین‌نامه‌ها و مواضع کلی مواجهیم، اما مشخص نیست مسئول نهایی کیست، مرز اختیارات کجاست و در صورت خطا یا آسیب، چه نهادی پاسخ‌گوست.

مهم‌ترین و اولین خلأ، حکمرانی داده است. هنوز معلوم نیست داده عمومی متعلق به چه کسی است، چه نهادی حق استفاده دارد، شهروند چه حقی بر داده خود دارد و در صورت سوءاستفاده، مسیر پیگیری چیست. بدون حل این مسئله، هر مقرراتی در حوزه AI روی زمین سست بنا می‌شود. خلأ دوم، تنظیم‌گری مبتنی‌بر ریسک است. همه کاربردهای هوش‌مصنوعی یکسان نیستند؛ استفاده در سرگرمی با استفاده در قضاوت، اعتبارسنجی، رفاه اجتماعی یا امنیت تفاوت ماهوی دارد. نبود این تفکیک باعث می‌شود یا با سخت‌گیری کلی نوآوری خفه شود یا با رهاسازی کامل، آسیب اجتماعی ایجاد شود.

خلأ سوم، ابهام نهادی است. ستادها، شوراها و کارگروه‌ها زیادند، اما نهاد اجرایی مشخص با اختیار، بودجه و مسئولیت حقوقی شفاف وجود ندارد. در چنین فضایی، تصمیم‌ها معلق می‌مانند و مسئولیت‌ها پخش و بی‌صاحب می‌شوند. پیامد این وضعیت، فقط فنی یا حقوقی نیست؛ اجتماعی و اقتصادی است. نبود مقررات شفاف، سرمایه‌گذار را مردد می‌کند، کسب‌وکار را ناامن و شهروند را بی‌اعتماد. وقتی مردم ندانند تصمیم‌های الگوریتمی چگونه گرفته می‌شود و چه کسی پاسخگوست، اعتماد عمومی فرسایش پیدا می‌کند؛ و این خطرناک‌ترین خروجی برای هر فناوری است. هوش‌مصنوعی بدون تنظیم‌گری شفاف، نه فقط کارآمد نیست، بلکه می‌تواند به منبع بی‌اعتمادی، تبعیض و بی‌ثباتی تصمیم‌سازی تبدیل شود. قانون اگر نباشد، الگوریتم قانون نانوشته می‌شود و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که حکمرانی نباید به آن برسد.

ایسنا- نسل جوانی که تجربه مستقیمی از انقلاب ندارد، امروز از دریچه هوش‌مصنوعی و فناوری‌های نوین چگونه به مفهوم «پیشرفت» و آینده ایران نگاه می‌کند و این نگاه تا چه اندازه با روایت‌های رسمی توسعه هم‌راستاست؟

برای بخش بزرگی از نسل جوان، پیشرفت دیگر یک مفهوم انتزاعی یا شعاری نیست؛ تجربه زیسته روزمره است. آن‌ها پیشرفت را با سرعت اینترنت، کیفیت خدمات دیجیتال، امکان رقابت جهانی، آزادی انتخاب شغلی و دیده‌شدن استعدادشان در مقیاس بین‌المللی می‌سنجند، نه با تعداد اسناد، برنامه‌ها یا عناوین رسمی. هوش‌مصنوعی این شکاف را پررنگ‌تر کرده است. جوان امروز می‌بیند که با یک لپ‌تاپ و دسترسی به ابزارهای AI، همتای او در کشوری دیگر می‌تواند وارد بازار جهانی شود، محصول بسازد و اثر بگذارد، بنابراین آینده ایران را نه در وعده‌های بلندمدت، بلکه در امکان‌های واقعی امروز ارزیابی می‌کند. اگر این امکان‌ها فراهم نباشد، روایت پیشرفت برایش قانع‌کننده نیست. از این‌جا فاصله با روایت رسمی شکل می‌گیرد. روایت رسمی توسعه هنوز بیشتر بر ساختار، برنامه و اعلام مسیر تکیه دارد، در حالی که نسل جدید به نتیجه قابل لمس نگاه می‌کند. برای او، پیشرفت یعنی این‌که فناوری، به‌ویژه هوش‌مصنوعی، شانس زندگی، کار و خلاقیت را عادلانه‌تر کند؛ نه اینکه فقط در سطح شعار باقی بماند. این به‌معنای بی‌تفاوتی یا تقابل نسلی نیست؛ بلکه نشانه یک مطالبه روشن است. اگر سیاست‌گذاری فناوری، به‌ویژه در حوزه هوش‌مصنوعی، بتواند فرصت واقعی، دسترسی عادلانه و افق قابل اعتماد ایجاد کند، این نسل کاملاً با ایده پیشرفت هم‌راستا می‌شود، اما اگر فاصله میان گفتار رسمی و تجربه واقعی باقی بماند، شکاف اعتماد عمیق‌تر می‌شود. نسل جوان، پیشرفت را باور می‌کند وقتی آن را زندگی کند؛ نه وقتی فقط درباره‌اش بشنود. هوش‌مصنوعی این معیار را شفاف‌تر از همیشه کرده است.

هوش‌مصنوعی و استقلال فناورانه ایران - اکونیوز

ایسنا- هوش‌مصنوعی در حوزه رسانه و بازنمایی تاریخ و روایت انقلاب چه فرصت‌هایی برای تولید و بازتولید محتوا ایجاد می‌کند و در عین حال چه تهدیدهایی از نظر تحریف، جعل یا سوءاستفاده به همراه دارد؟ به نظر شما راه‌حل اصلی در این حوزه محدودسازی است یا ارتقای سواد رسانه‌ای و ابزارهای راستی‌آزمایی؟

هوش‌مصنوعی در حوزه روایت تاریخی و رسانه، هم‌زمان فرصت بزرگ و خطر بزرگ است. از یک‌سو، امکان بازگویی خلاقانه تاریخ را فراهم می‌کند؛ از مستندسازی تعاملی و بازسازی تصویری وقایع گرفته تا شخصی‌سازی روایت‌ها برای نسل جدیدی که با زبان کلاسیک تاریخ ارتباط برقرار نمی‌کند. اگر درست استفاده شود، می‌تواند فاصله نسل جوان با روایت انقلاب و تاریخ معاصر را کم کند و آن را از حالت خشک و آرشیوی خارج کند، اما روی دیگر سکه کاملاً جدی است. هوش‌مصنوعی ابزار جعل را ارزان، سریع و باورپذیر کرده است؛ از تصویر و ویدئوی ساختگی تا بازنویسی روایت‌ها به شکلی که مرز میان تفسیر و تحریف را محو می‌کند. تحریف تاریخ با ابزارهای هوش‌مصنوعی خطری بزرگ و عمیق است؛ خطری که می‌تواند حافظه جمعی را مخدوش کند، مرز میان واقعیت و تفسیر را از بین ببرد و نسل‌های بعدی را با روایتی دستکاری‌شده از گذشته مواجه کند. پیامد چنین تحریفی فقط اختلاف‌نظر تاریخی نیست، بلکه تضعیف هویت جمعی، بحران در فهم ریشه‌های اجتماعی و سیاسی و شکل‌گیری داوری‌های نادرست درباره گذشته‌ای است که مبنای تصمیم‌گیری امروز و فرداست.

در کنار این، بُعد دیگری از تهدید نیز شکل می‌گیرد که کمتر دیده می‌شود، اما به همان اندازه خطرناک است؛ فروریختن اعتماد به تصویر، صدا و سند. وقتی مخاطب دیگر نتواند به ویدئو، صوت یا حتی اسناد آرشیوی اعتماد کند، کل سازوکار اقناع رسانه‌ای دچار بحران می‌شود. در چنین فضایی، نه حقیقت به‌راحتی قابل اثبات است و نه دروغ به‌سادگی قابل رد؛ نتیجه، گسترش تردید عمومی، بی‌تفاوتی نسبت به واقعیت و باز شدن میدان برای روایت‌های افراطی و فرصت‌طلبانه است. در این نقطه، پاسخ ساده‌ای مثل محدودسازی عملاً کار نمی‌کند. تجربه جهانی نشان داده که محدودسازی گسترده یا دور زده می‌شود یا به بی‌اعتمادی بیشتر منجر می‌شود. ضمن این‌که ابزار هوش‌مصنوعی، دیگر در انحصار دولت‌ها یا رسانه‌های بزرگ نیست.

راه‌حل اصلی، ترکیبی است، اما محور آن روشن است؛ ارتقای سواد رسانه‌ای، شفافیت در منشأ محتوا، و توسعه ابزارهای راستی‌آزمایی قابل دسترس برای عموم. مخاطب باید بداند چگونه محتوا تولید شده، چه چیزی واقعی است و چه چیزی بازسازی یا شبیه‌سازی. هم‌زمان تولیدکننده محتوا باید مسئولیت حقوقی و حرفه‌ای داشته باشد. به بیان ساده، در عصر هوش‌مصنوعی نمی‌توان با بستن در، جلوی روایت را گرفت. یا یاد می‌گیریم روایت را هوشمندانه تولید و راستی‌آزمایی کنیم، یا میدان را به جعل‌های حرفه‌ای می‌بازیم. آینده روایت انقلاب، بیش از آن‌که به سانسور وابسته باشد، به اعتماد، شفافیت و بلوغ رسانه‌ای وابسته است. به این توضیحات، هوش‌مصنوعی اگر بدون سواد رسانه‌ای و سازوکارهای راستی‌آزمایی رها شود، هم می‌تواند تاریخ را تحریف کند و هم اعتماد به خودِ شواهد تاریخی را از بین ببرد؛ ترکیبی که برای رسانه، تاریخ و انسجام اجتماعی، هزینه‌ای سنگین خواهد داشت.

انتهای پیام 

Authors: صاحب‌خبران - جدیدترین و آخرین اخبار ایران و جهان - علمی-فناوری

آخرین اخبار چند رسانه ای

پیشنهادات امروزمون چیه؟

ads
ads2