پرینت

6260

on .

به گزارش خبرگزاری - [1]

رابرت پاتنام، جامعه‌شناس برجسته امريكايي سال‌ها پيش با كتاب Bowling Alone (بولينگِ تنها؛ فروپاشي سرمايه اجتماعي در امريكا) زنگ خطري را به صدا درآورد كه هنوز هم تازه است: جامعه‌اي كه افرادش «كنار هم اما تنها» زندگي مي‌كنند، حتي اگر ثروتمند و مدرن باشد، دچار فرسايش اعتماد و مشاركت مي‌شود. مثال ساده او، بولينگ‌بازاني كه ديگر در ليگ‌ها بازي نمي‌كنند، تمثيلي بود از كاهش پيوندهاي انساني و افول سرمايه اجتماعي.
پاتنام اما به هشدار بسنده نكرد. در كتاب بعدي خود، Better Together: Restoring the American Community (بهتر با هم؛ بازسازي جامعه امريكايي) كه با همكاري لوييس فلدستاين نوشت، به ‌جاي تشريح بحران، سراغ امكان ترميم رفت. پرسش محوري كتاب اين بود كه آيا در جهاني فردگرا و شبكه‌اي، هنوز مي‌توان «با هم بودن» را بازسازي كرد؟ پاسخ او برخلاف انتظار بسياري، نه در پروژه‌هاي بزرگ دولتي، بلكه در تجربه‌هاي كوچك، محلي و انساني نهفته است. پاتنام نشان مي‌دهد سرمايه اجتماعي با دستور اداري يا صرفا كمپين‌سازي ساخته نمي‌شود. اعتماد محصول كنش مشترك است؛ وقتي مردم در حل يك مساله واقعي كنار هم قرار مي‌گيرند، نه وقتي صرفا مخاطب پيامند. به همين دليل، نمونه‌هاي موفق كتاب اغلب پروژه‌هاي كوچك محلي‌اند كه در آنها مدرسه، محله، گروه داوطلبانه يا يك شبكه اجتماعي محلي نقش محوري داشته است. اين نگاه، براي جامعه‌اي مانند ايران معناي ويژه‌اي دارد. مساله امروز ايران فقط كاهش مشاركت نيست؛ شكافي ميان تجربه زيسته مردم و سازوكارهاي رسمي شكل گرفته است. روايت رسمي گاه با آنچه مردم در زندگي روزمره لمس مي‌كنند، همخوان نيست و همين شكاف، اعتماد عمومي را فرسوده كرده است. در چنين شرايطي، بازسازي سرمايه اجتماعي بدون بازگشت به محله‌ها عملا ممكن نيست. براي فهم اين مساله كافي است به تجربه‌هاي ساده اما آشناي محلي نگاه كنيم؛ جايي كه مثلا در يك محله، جمعي از ساكنان بدون بودجه رسمي، براي حمايت از يك خانواده گرفتار يا سامان‌ دادن به يك مشكل كوچك شهري كنار هم قرار مي‌گيرند و كار جلو مي‌رود، اما همان مساله اگر صرفا به يك مكاتبه اداري يا طرح بخشنامه‌اي سپرده شود، ماه‌ها معطل مي‌ماند. تفاوت نه در منابع، بلكه در «روابط» است. برنامه‌ها و پويش‌هاي محله‌محور، اگر درست فهم شوند، مي‌توانند نقطه اتصال گمشده ميان مردم و حكمراني باشند. اما شرط اول موفقيت آنها اين است كه بپذيريم محور اين حركت‌ها نه سازمان‌ها، بلكه خود محله‌ها هستند. در اين چارچوب، سازمان‌هايي مانند بهزيستي نقش مالك يا فرمانده را ندارند؛ نقش آنها تسهيلگري و اتصال است. مي‌توان اين رابطه را با يك استعاره فني توضيح داد: اگر دولت را يك «سوپركامپيوتر حكمراني» بدانيم، با قدرت سياستگذاري و منابع گسترده، مردم، تشكل‌ها و محله‌ها كلاينت‌هايي هستند كه هر كدام به تناسب توان و شرايط خود بخشي از كار اجتماعي را پيش مي‌برند. اما اين ارتباط بدون هاب‌هاي واسط كارآمد شكل نمي‌گيرد. بهزيستي و نهادهاي اجتماعي مشابه، اگر در جاي درست خود بايستند، همان پل‌ها يا هاب‌هايي هستند كه ارتباط دوسويه ميان مردم و دولت را ممكن مي‌كنند. در اين مدل، دولت همه‌چيزدان نيست و مردم هم صرفا مطالبه‌گر باقي نمي‌مانند. رابطه‌اي دوسويه شكل مي‌گيرد كه در آن دولت از دانش محلي و اعتماد اجتماعي بهره مي‌برد و مردم از حمايت نهادي و سياست‌هاي تسهيلگر. هر جا اين توازن به هم بخورد يا به بي‌اعتمادي مي‌رسيم يا به فرسايش اجتماعي. نقش روابط عمومي در اين ميان حياتي است. روابط عمومي نوين ديگر صرفا وظيفه انتقال پيام سازمان را ندارد؛ بايد مهندس اتصال باشد. شنيدن روايت محله‌ها، بازتاب تجربه‌هاي واقعي مردم و تبديل آنها به روايت عمومي قابل فهم، بخشي از همان سرمايه اجتماعي است كه پاتنام از آن سخن مي‌گويد. اعتماد نه در بيانيه‌ها، بلكه در روايت‌هاي انساني و مشترك شكل مي‌گيرد. اما اگر پويشي مانند «سلام محله» بخواهد به سمت روايت عمومي و روايت همگاني حركت كند، بايد از منطق‌هاي قديمي فاصله بگيرد  و به چند  اقدام عملي تن  بدهد.
نخست آنكه روايت را به مردم واگذار كند، نه اينكه برايشان روايت بسازد. روايت عمومي از دل صداهاي متكثر بيرون مي‌آيد؛ روايت يك مادر، يك داوطلب، يك مددكار محلي يا حتي يك منتقد. هر چه اين روايت‌ها واقعي‌تر و متفاوت‌تر باشند،  سرمايه اجتماعي عميق‌تر شكل  مي‌گيرد.
دوم، مساله را جايگزين پيام كند. روايت زماني جان مي‌گيرد كه حول يك مساله واقعي بچرخد: كودك بازمانده از تحصيل، سالمند تنها، خانواده درگير بحران يا يك گره مشخص محلي. گزارش عملكرد، روايت نمي‌سازد؛ روايت، داستان مواجهه و حل مساله است.
سوم، روابط عمومي از توليدكننده محتوا به ويراستار روايت تبديل شود. نقش روابط عمومي در اين مدل، نوشتن متن‌هاي رسمي نيست؛ انتخاب، پالايش، اتصال و قابل‌ فهم ‌كردن روايت‌هاي پراكنده مردمي است. اين تغيير نقش، نقطه تمايز  روابط  عمومي  نوين با روابط عمومي تبليغاتي است.
چهارم، تداوم جايگزين موج رسانه‌اي شود. روايت عمومي با يك موج خبري ساخته نمي‌شود. نياز به پيگيري، بازگشت و حضور مداوم در همان محله‌ها دارد. روايت اگر رها شود، اعتماد هم رها مي‌شود.
و پنجم، نقد حذف نشود. روايتي كه فقط موفقيت‌ها را نشان مي‌دهد، روايت نيست؛ تبليغ است. روايت عمومي بايد امكان ديده ‌شدن نقص‌ها، تاخيرها و حتي ناكامي‌ها را داشته باشد. درست در همين نقطه است كه اعتماد شكل مي‌گيرد. و در نهايت، پيام پاتنام بيش از آنكه يك توصيه دانشگاهي باشد، يك هشدار عملي است: جامعه‌اي كه پيوندهايش تضعيف شود، با هيچ سياست و بودجه‌اي نجات پيدا نمي‌كند. اگر قرار است سرمايه اجتماعي در ايران ترميم شود، بايد از جايي شروع كرد كه اعتماد هنوز زنده است؛ از محله‌ها. سازمان‌هايي مانند بهزيستي، اگر در نقش درست خود  بايستند، نه قهرمان صحنه‌اند و نه حاشيه‌نشين آن؛ بلكه همان پل‌هايي هستند كه بدون آنها، هيچ «با هم بودني» ممكن  نمي‌شود.
مشاور رييس سازمان بهزيستي كشور در امور فرابخشي و ارتباطات و راهبر روابط عمومي و امور بين‌الملل سازمان

[2][3]

References

  1. ^به گزارش خبرگزاری - (sahebkhabar.ir)
  2. ^ (sahebkhabar.ir)
  3. ^ (sahebkhabar.ir)

Authors: صاحب‌خبران - جدیدترین و آخرین اخبار ایران و جهان - علمی-فناوری

آخرین اخبار چند رسانه ای

پیشنهادات امروزمون چیه؟

ads
ads2